Mentalité

وقتی این کتاب درسیای کَت و کُلُفت رو میبینم, یه شعفی تو وجودم جاری میشه اصن؛ چون از دیدنشون اولین چیزی که میاد تو ذهنم اینه که سال دیگه این موقع بیخودیاشونو اهدا میکنم به غرفه ی بازیافت و خوباشم به کتابخونه.

/ 18 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
parnian

از این که جامعه به وجود تو افتخار میکنه که بگذریم، اسم پستت خیلی حسّ خوبی بهم داد[نیشخند]

قاصدک

من موندم چرا این مسئولین امتحان نهایی رو نکشتی با این کاغذ های بازیافت پذیری که حروم می کنند!

زیگما اف

نه بابا بچه های تجربی ما کتاب زیستشونو دیگه دستمون نمی دن می گن جنبه ندارین!! :)) ولی یادمه که خیلی خفن بود! ناهید تو فوق العاده ای!! من که گفتم نوروزی بود اسمش... [زودباش][نیشخند] تازه دوم و اول هم نوروززاده بود [نیشخند]

زیگما اف

یا علی! تو جیب جا میشه؟ [نگران] اولین چیزی که به ذهنم رسید رو میگم... نیکدل! (الان دونخطه قدرمطلق میشی!)

مبینا

من چشمم که به شیمی بازرگان میافته یادِ شهریور میافتم

sab

میشه بگی هی که من چه آدم خوبیم؟؟؟;;;;;;;;;;;;;;;;;)

زیگما اف

واااییییی نــــه... سعی می کنم بهش فک نکنم یه وخ اتفاقی :s ))))=))))...)))

اسپایدرپیگ

واااا چه جوری دلت میاد با این کتابا که یه عمر انس گرفتی بدی بازیافت ؟ :-" ( آیکون ضدحال :| )

پارمیس

من آدما رو ک میبینم حس میکنم دو دستن نخاله بازیافت پذیر