تضاد های درونی

"
- آقا!
-بله؟
-نمی ترسید؟
-چرا, می ترسم. تو می خواهی که من در خیابانی یک طرفه, برگردم و در جهت ممنوع آن حرکت کنم. این ترس ندارد؟
-آقا! برای پیاده ها هیچ خیابانی یک طرف نیست. باور نمی کنید؟
-چرا, قبول می کنم. و باز هم می ترسم و بیشتر.
-پس پیشنهاد مرا رد کنید.
...
"


بخشی از فصلِ "دعوت به شراب کهنه" از کتابِ "تضاد های درونی"؛ نادر ابراهیمی

/ 5 نظر / 10 بازدید
مهندس :دال

زمان به جلو رفته مگه؟ [تعجب] جمعه، ۸ مهر ۱۳٩٠ چه متن های خاص ِ جالبی میذاری عالی

po0ya

خوبه ! منم می ترسم .

الهام

تشیدم [نیشخند]

چه قشنگ !!!!!!!