ژوژمان

صبح ها؛توی سرویس؛ همان موقع که هر نشانه ی کوچکی کافیست تا ذهنم سوارش شود و برود.

امروز صبح از جلوی یک مدرسه رد شدیم. توی فکر رفتم، که مدرسه شبیه یک مدرسه ی دیگر است که اسمش یادم نیست. ولی قیافه ی مدیرش یادم است، که شبیه یکی از همکلاسی هایم بود در دوم دبستان که اسمش یادم نیست. ولی موهایش را یادم است که جور عجیبی بود. دختر ایرانی بود ولی ژاپن بزرگ شده بود. دفتر یادداشت هایی داشت با کاغذ های عجیب، که رنگ های گرم و معمولا همراه با قرمز داشتند و نوشته های ژاپنی و عکس جانور هایی شبیه کیتی؛ مثل استیکر های برجسته ای که داشت و آنها هم جانور هایی مثل کیتی بودند.

حرف زدنش دست و پا شکسته بود. برای چیز ها کلمه های مسخره به کار میبرد و وقتی توی حرف زدن نیازش به اصطلاحات میفتاد، مشکل حاد تر میشد.

یک بار که معلم جلوی نوشته های روی تخته ایستاده بود، گفت:"بکش کنار!"

صدای خنده بلندشد. آنقدر بلند که هم سرویسی هایم برگشتند و چپ چپ نگاهم کردند. توی فکر رفتم، که چه طور برایشان توضیح دهم این صدای خنده بلند دختر بچه های دوم دبستانی بود که شنیدند. که صدای خنده ی دختربچه های دوم دبستانی شبیه یک صدای دیگر است که اسمش یادم نیست.

/ 17 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مائده

[نیشخند]

raha

قشنگ بود مثل همیشه[دست]

مهندس :دال

cool 1 آفَران ... :)

اميررضا

درود خانم اعتصامي..... گاهي فراموشي بهترين دوا است براي آدم بزرگها.......................

ساحل

زیبا ولی اسم با مطلب خوانایی نداره ... [گل]

solmaz

kash manam hanooz too hamoon servisa boodam[گل]

ساحل

راستش نمیدونم!!! شاید همین بهتر باشه!!!

بهمن

عالی از اسم تا همه چیزش تیکه ای اخرش مخصوصا

بهمن

خوب شروع می شه ولی اگه این نبود : صبح ها؛ گرگ و میشِ اول صبح. توی سرویس. یاد چیز های جالبی می افتم. یاد روز های خوب, اشتباهات. هر نشانه ی کوچکی کافیست تا ذهنم را ببرد سال ها پیش. یعنی اگه از امروز صبح شروع می کردی کاملا مینمال بود چون لازم به مقدمه چینی نداره خواننده رو یه جا با خودت می کشونی اخرشم ولش می کنی . ولی خوب نویسنده تویی این اثر تو و خودت می دونی چیش خوبه و چیش بده.