گذر

سرم هنوز خیلی شلوغ نشده, وقت دارم بلاگ های مورد علاقه مو دنبال کنم و با خوشحالی رایتینگ های زبانو بنویسم ؛ و حتی یه سری نوشته ی مینیمال, یا شاید نوشته ی طولانی.

 

کارای کارگاه امسال داره کم کم شروع میشه و (من قراره امسال فقط در حد ادوایس دادن توی کار ها حضور داشته باشم, چون همونطور که گفتم سرم هنوز خیلی شلوغ نشده, ولی میشه) من باید به عنوانِ اولین کار ها یه بلاگ بسازم برای کارگاه خیال باطل 

بعد دیگه اینکه, آهان چند روز قراره با چند تا از بچه ها برم مسافرت, نمیدونم هتلِ اونجا Wi-Fi داره یا نه, اگه نداشته باشه تا حدوداً 1 هفته دیگه باید با اینجا خدافظی کنم نیشخند

 

پ.ن 1: نسبت به weekend ِ پیش رو احساس نسبتاً بدی دارم.

پ.ن 2: اساساً دوشنبه ها خیلی خیلی خیلی خیلی خسته کننده هستند و وقتی دوشنبه ها تموم میشن همون حسی رو دارم که وقتی از سرویس پیاده میشم دارم !

پ.ن 3: (وقتی از سرویس پیاده میشم احساس میکنم کلی ورزش سنگین انجام دادم و 2-3 تا تریلر از روم رد شدن و 3-4 دور سوارِ ترَنی شدم که 360 درجه میچرخه, این حس ها رو دارم چون به اندازه ی همه ی این اتفاقات مذکور, "درد عضلانی" و "انقباض و گرفتگی عضلانیِ ناشی از ترسِ ناشی از تصادف" و "سرگیجه ی ناشی از حرکاتِ وحشتناک" و "حالتِ تهوعِ ناشی از شنیدنِ حرفای چرت" دارم.)

پ.ن 4: اگه از پانوشته ی قبلی چیزی متوجه نشدید, دلیلش اینه که تا حالا سوارِ سرویسِ من نشدید نیشخند

/ 4 نظر / 7 بازدید

نه نه ,من دلم خیلی تنگ میشه یه هفته زیاده .راستی مطمئنی اون سرویس مدرسه اته جیگر ؟

حسین

سلام خسته نباشین من بازم آپم اگه قابل دونستین یه سری هم به من بزنین

زهرا

قسمت سرویسشو کاملا درک میکنم :))

مهسا

من u رو درک میکنم......سرویس مدرسه ی ما قبلا ها مال عهد دقیانوس بود.... کفش یکم سوراخ بود...جاده رو میدیدیم.... الان خیلی خوبه...هر چند سرویس شخصی برداشتم دیگه[نیشخند]