سفر قلب

"...

بعضی می گویند من زیاد فکر می کنم, بعضی هم معتقدند به اندازه ی کافی فکر نمیکنم, اما شاید اشکالم این است که به چیز هایی که باید فکر نمیکنم. هیچ وقت با خودت مشورت نکن و بی دلیل از خانه ات خارج نشو. هیچ وقت تلفن نخر. نه آنقدر زیاد داشته باش که ندانی چه کنی و  نه آنقدر کم که بمانی چه کنی.

...

"

 

داستان "سفر قلب", جیسون براون

/ 9 نظر / 4 بازدید
الهام

[تایید]

علی

قدیما نظرا رو جواب میدادی

پــــــگـــــــــاه

[راک][نیشخند]

مهندس :دال

cool one لایک میخــــــــــــــواهیم ! [بغل] اون جاخالی ها یعنی این یک تیکه از یک پاراگراف بوده؟

مهندس :دال

like و dislike من زورم بود [نیشخند] همون میپسندم ِ persianblog فکر کنم [لبخند] همممم ، خیلی قشنگ بود درکل [نیشخند]

مهندس :دال

آهان بله بله [نیشخند] شرمنده من مجدد پرسیدم ، میریم میسازیم خب [لبخند][رویا]

مهندس :دال

اوه! [تعجب][نگران] سوتی ُ ُ ُ ـــــــــــ [من نبودم] کسی به سوتی ِ سی اِم ِ پایینی ِ من (2تا پایینی ) دقت نکرده بود ... :-" ؟

مهندس :دال

مممم ، [ like و dislike "من زورم " بود] [من نبودم] :-""""