گذر

خب, من در ابتدای هفته, دقیقاً در روز اول هفته یعنی شنبه, یه مسافرت یه هفته ایِ کسل کننده رو با موفقیت پیچوندم و به جاش 2 روز رفتم شمال ! نیشخند خیلی هم خوش گذشت, جاتون خالی بود. روز اول بیشترشو توی جنگل دالخانی بودم, اونجا ناهار خوردیم بعدش بارون شدیدی شروع شد ولی ما بازم همونجا موندیم بعد کلی گاو و اینا جمع شده بودن دورمون خنده خیلی خوب بود, خندیدیم کلی نیشخند

بعدش هم ذرت درست کردیم و بعدش دیگه رفتیم نیشخند

فرداش هم رفتیم رودخان, البته 1-2 ساعت بیشتر اونجا نموندیم . و من در تمام اون مدت داشتم سعی می کردم یه عکس رویایی خلق کنم (عکسه رو میذارم بعداً واستون ) که آخرش هم موفق شدم ولی خب گلو درد شدید گرفتم چون اونجا 2 -3 بار مارمولک دیدم نگران یکیشون هم افتاده بود دنبالم, هر جا میرفتم میومد خنده ولی به محضِ اینکه میخواستم ازش عکس بگیرم در میرفت منتظر مارمولکِ مسخره منتظر

بعدش رفتیم غذا بخوریم, یک مسخره بازی ای داشتیم سرِ پیدا کردنِ رستوران  خندهآخرش هم به رستورانِ مورد نظر نرسیدیم و رفتیم یه رستوران دیگه  خنده ولی خب بازم خیلی خوب بود.

بعدش رفتیم موزه میراث روستایی گیلان که خیلی جای باحالی بود , بعدش دیگه برگشتیم نیشخند

روز بعدی, یعنی دوشنبه, رفتم یه مقدار خرید کردم, و برای بارِ سوم به خاطرِ کتاب درسی هام رفتم کتاب فروشی ! منتظر

دفعه ی اول که رفتم, خوشحال و شاد و خندون کتابامو گرفتم, 1 کلاسور هم گرفتم با 3-4 تا خودکار , تا بقیه خرید ها رو بعداً انجام بدم. بعد تا یه مسافت خیلی زیادی که رفتم دیدم ئـــــه, جلد کتاب شیمی چه قدرر شبیهِ کتاب شیمیِ پارساله ! بعد دیدم اشتباهی کتابای دوم رو بهم داده به جای سوم گریه دوباره اون همه راهو برگشتم تا کتابارو عوض کنم. فروشنده ی پر رو هم حتی یه عذر خواهی نکرد.  قهر

بعد که رفتم خونه دیدم جلد هاشو هم اشتباه داده گریه بعد واسه همین برای بار سوم در روز دوشنبه ی مذکور رفتم تا جلد هاشونو عوض کنم. ولی خب این بار فروشنده هه عذر خواهی کرد

دوشنبه اتفاقتِ دیگه ای هم افتاد که نمیدونم چه جوری تعریفشون کنم, بنا بر این ازشون صرف نظر میکنیم

و اما امروز که سه شنبه است؛ من خونه ی مادربزرگم هستم و در حالِ حاضر هنوز اتفاقِ خاصی نیفتاده

خب دیگه, همین بود حرفام نیشخند

/ 7 نظر / 10 بازدید
سپینود

وبتون زیباست به منم سر بزن و خوشحالم کن!!![گل]

سپینود

وبتون زیباست به منم سر بزن و خوشحالم کن!!![گل]

الهام

جای بعضیا خالی نبود ؟[گریه]

من منم

چه هفته جالبی [قهقهه]

زهرا

حالا من همیشه هر سال که کتاب میگیرم توشونم یه ورق میزنم که ورق سفیدی چیزی نداشته باشه بد تو روشونو هم نگاه نکردی اونجا؟ ;;) حالا جالبیش اینه که من ِ خنگ اومدم خونه دو روز بعد فهمیدم کتاب آمار جا افتاده! :))

مستانه

این هفته برای من خیـــــــــلی کسل کننده بود... [افسوس]

حباب

جالب بود. خسته نباشید.مطالبqr رو هم خونددم اونم خوب بود مرسی.شاد باشید و موفق.