ما و شریف

چهار شنبه, پنجشنبه و جمعه (پریروز, دیروز و امروز) یه برنامه ای بود توی دانشگاه شریف که رفتیم

کلــــــــــــــی خوش گذشت, کلی از دوستامو پیدا کردم, مثل کیمیا و سها و روژان و تارا و پگاه و تهمینه و... کلی دوست خوب دیگه! نیشخند (سمانه جونم رو هم تو میتینگ دیدم!! نیشخند + زهرا و نیلوفر ستاره و بازم کلی آدم دیگه! نیشخند )

ولی الان که برگشتم خونه, (با وجود اینکه زندگی عادیم زندگی روزمره ای نیست) ؛

حس میکنم بعد از این همه که خوش گذشت, دارم وارد یه زندگی دوّار روزمره ی دیوانه کننده میشم!!
احساس بس وحشتناکیه! خنثیافسوس

 

/ 11 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آقای باهوش (BriskGent)

این احساس های پریودیک عادیه , چندین دلیل داره ! ترشحات نا متوازن :) مشکلات روانی , فشار زندگی :دی کلا این رفتارهای دوره ای خیلی اذیت کنندس تو این سن , صبح کارنامه شاگرد اولی به ادم میدن بعدش ظهر دپرسی همینجوری :دی

بهتره این موضوع رو هی تکرار نکنی چون خوانندت لذتی نمی بره و از طرفی هم خودت باعث تکرار ش می شی عسلم

راستی به قول فریدون مشیری : اگر هنوز جوان مانده ای بدان معناست که عشق را به زوایای جان صلا زده ای ملال پیری اگر میکشد تورا پیداست که زیر سیلی تکرار دست و پا زده ای [سبز]

سمانه

ما هم گاویم !

بچه جون چقدر سوال می کنی چرا این چرا اون خوب این دوگوله رو بکار بنداز منم تو زحمت ننداز قربونت برم [ماچ]

سمانه

آهان مرسی [نیشخند][نیشخند]

کمرم شکست امیدم ناامید شد پیر شدم دختری منو نمی شناسی یعنی بدترین چیزی بود که امروز خوندم خاله ای [گریه]

ستـاره

اصن همین ستاره رو که گفتی وبلاگت نور بارون شد! [پلک] [نیشخند]

ستـاره

این همه سها و پگاه و تهمینه چرا تشریف نیوردن میتینگ؟ [منتظر]

+__+

sharif che khabar boode? ye tozi mokhtasar vass ma bede