آغوش

جرم من این است
که در خواب
از پنجره ی اتاق دختر خاله ام دیدم
مردی از پشت بام خانه شان
دوان دوان به آغوش مرگ پرید.

شب ها هراسان منتظر خواب میمانم که به چشمانم بیاید
و منتظر ناله ی دردناک یک قلب
و منتظر خونریزی یک خواب
و تمنای یک کابوس برای اتمام

جرم من این است
که بعد از انتظار
دوربینم را برمیدارم
در پیاده رو های زخم خورده
در پیاده رو های کثیف و کثافت دیده
با سایه ام –تنها کسم- بازی میکنم
و من مجرم هستم
چرا که دوستانم
خواهر پیدا کرده اند
بردادر یکی از آن ها برادر من هم هست
و یک دانش آموز انتقالی به مدرسه ی ما آمده است
و بوی شمع های رنگی در مدرسه ی ما پیچیده است
و ما باید سر کلاس زبان فارسی باشیم.
و کسی فکر میکند
و تحمل میکند
و کسی انتظار میکشد
و بی صدا
لب هایش کوچک میشوند
و گونه هایش تر
و تصمیم میگیرد مثل آن مردی که در خواب از پنجره ی اتاق دختر خاله ام دیدم
به آغوش مرگ بپرد...

 

دست نوشته ی خودم

/ 10 نظر / 7 بازدید
صدف

اااا منو سيسمو ميگي؟:دي

پگاه

omg خيليييييييي خوبه! ايول!

[بغل]

الهام

[بغل][ماچ]

+__+

Ali

آقای باهوش (Briskgent)

مای گاد :دی جالب بود :دی فقط اینو توضیح بده برام : "چرا که دوستانم خواهر پیدا کرده اند بردادر یکی از آن ها برادر من هم هست"

-------

ببین،من نیومدم مزاحم بشم،کار من اینه ودارم بهت میگم که هر نوشته ای که قطعه قطعه اش کنی،شعر نمی شه و رولد دال نمشه بهتین نویسنده ی کسی که می خواد بنویسه،بیشتر بخون

mary

salaam kheyli doosesh dashtam... avalin bare ke miam;; khooooooooobbbbbbbbbbbbb......... tnx