تاکسی !!

بله بله ناهید هستم از خونمون صحبت میکنم, نیشخند
و خیلی ابرازِ شادی و مَسِرَت میکنم از اینکه همچنان زنده هستم نیشخند

امروز کلی کار داشتم و نصف روزو بیرون بودم, کلی تهران گردی کردم و اینا نیشخند
ولی این تیکه ی آخرش از همه باحال تر بود نیشخند 

از چهار راه پارک وی BRT سوار شدم (نیشخند bus rapid transit)  تا ونک, ونک هم رفتم تاکسی سوار شم به سمت رسالت (که برم سید خندان نیشخند )
یه آقاهه وایستاده بود با صدای خیلی خیلی خنده داری و به شدت شبیه به صدای ترومپت, هی میگفت رسالت, رسالت بیا (اینو همینجوری ادامه میدادا نیشخندرسالت, رسالت بیا؛ رسالت, رسالت بیا؛ رسالت, رسالت بیا؛ رسالت, رسالت بیا؛ رسالت, رسالت بیا؛ رسالت, رسالت بیا؛ رسالت, رسالت بیا؛ رسالت, رسالت بیا؛ رسالت, رسالت بیا؛ رسالت, رسالت بیا؛ رسالت, رسالت بیا ...)
تا اینکه تاکسی پر شد و این آقاهه سوار شد و درو بست نیشخند
بعد هنوز دو متر نرفته واسه یه آقا نگه داشت گفت رسالت؟ (توجه کنید ماشین پر شده بود! نیشخند) اون آقاهه با یه تیریپِ متشخصانه ای بهش لبخند زد, بعد آقای راننده با همون صدای ترومپت مانند گفت بیا بغلِ خودم بشین آقا, میشینی؟ (با یهنیشخندِ بسیار گشاد نیشخند )
بعد خلاصه به خاطر داد و فغانِ ماشین هایی که پشت سرش بودن راه افتاد.
بعد دوباره 4 متر رفت جلو, واسه یه پلیس نگه داشت گفت سرکار, بیا بغلِ خودم بشین  خندهبعد سرکارِ دستشو تکون داد با حالتِ "برو بابا" , بعد این هی بوق میزد میگفت بیا سرکار, بیا دیگه خنده
هیچی خلاصه باز رفت جلو (حدوداً 10 متر رفت این بار!  نیشخند) بعد واسه یه آقایی باز نگه داشت خنده آقائه گفت خب جا نیست که!  گفت عِب نداره, بیا جلو بشین خنده بعد دوباره پاشو گذاشت رو گاز
بعد به اون آقایی که جلو نشسته بود گفت, یکیو سوار کنم کنارت, دو تایی میشینین؟
آقائه گفتش جریمه میکنن آقا منتظر
گفت جریمش با مـَــَــَــَـن ! خنده

بعد دیگه وارد اتوبان شد و آدم نبود کنارِ خیابون که نگه داره  نیشخند
از راه فرعی رفت, هر بار که باید دور میزد سر تقاطع ها رد کرد و وسط اتوبان شروع کرد عقب  عقب رفتن منتظر چشم
بعد یکی از مسافر ها پیاده شد, 2 متر جلو تر واسه یه خانومه نگه داشت, خانومه گفت اندیشه
آقای راننده گفت اندیشه کجاست؟  خنده

آخرش هم یهو سر تقاطع سهروردی نگه داشت! گفت کسایی که میخوان برن سید خندان پیاده شن ! بعد خب همه مجبور شدن پیاده شن  خنده
فکر کننن! وسط اتوبان! من اینجوری بودم: نگران
هیچی دیگه, پیاده شدم و یه کم اینور اونورمو نگاه کردم, بعد با استفاده از هوش جغرافیاییم با هر مصیبتی بود رسیدم سید خندان چشم نیشخند بعدش اونجا تاکسی گرفتم باز, خودمو رسوندم خونه اوه

چه قدر این آخرش بی مزه تموم شد نیشخند

ولی هییییییع خنده خیلی خوش گذشت نیشخند

نیشخند

+ شنبه ۱۸ تیر ۱۳٩٠
ديدگاه
تگ ها: روزانه