ختام :دی

امروز روز آخر امتحانا بود ... 

از چند روز پیش قرار شد بعد از امتحان با بچه ها بریم بیرون. من از امتحان که اومدم دیدم بچه ها هنوووز دارن تصمیم میگیرن کجا بریم !! خلاصه تصمیم بر این شد که بریم سندباد (یه رستورانیه نزدیکِ مدرسمونه تقریباً نیشخند ) بعد اولش یه کم عکس گرفتیم نیشخند بعدش هم رفتیم شمس نیشخند بعدش رفتیم به سوی سندباد, ولی سر کوچه که رسیدیم باز بچه ها شروع کردن تصمیم بگیرن با اتوبوس بریم یا نه خنده بعد اول قرار شد با اتوبوس بریم, بعد قرار شد با اتوبوس نریم, بعد باز قرار شد با اتوبوس بریم و رفتیم توی ایستگاه اتوبوس (حالا تصور کنین 16 نفررر بودیم )

اتوبوس اومد و ما سوار شدیم... سوار شدن ما اتفاقات زیادی در پی داشت, اولیش گرد شدن چشم آدمای توی اتوبوس بود نیشخند

بعدش خب داشتیم عکس میگرفتیم نیشخند  و طبیعیه که نمیشه 16 نفرو موقع عکس گرفتن ساکت کرد که یهو آقای راننده زد رو ترمز و 16 نفر که همشون به هم وصل بودن (داشتن عکس میگرفتن خب نیشخند ) در آستانه ی افتادن جمعی قرار گرفتن و با هم شروع کردن به جیغ زدن

-توضیح: مسلماً اتوبوس اونقدر جا نداره که این همه آدم بخوان بشینن, واسه همین ایستاده بودیم اون وسط اتوبوس که یه فضای نسبتاً بازی هست نیشخند -


بعدش رسیدیم به یه ایستگاهی, نصف بچه ها میگفتن باید پیاده شیم نصف دیگه میگفتن نه ایستگاه بعدیه هیچی خلاصه پیاده شدیم و رفتیم نیشخند (ولی ایستگاه بعدی بود )

حالا اتفاقاتی که توی سندباد افتاد بماند نیشخند خنده  

ولی خیلی خوب بود؛ بچه ها love you allنیشخند


 

+ چهارشنبه ٢٥ خرداد ۱۳٩٠
ديدگاه
تگ ها: روزانه