اپیزودِ آخر

آدم هایی که توی این مدت با من بودند میدانند -آدم هایی که نبودند هم میتوانند الآن بدانند- که من از این آدم ها نیستم که هی هر روز بگویم میروم و بعد برگردم. شاید ریشه در تغییر گریزی من دارد، که ترجیح میدهم وضعیت stable ئی داشته باشم و کلا توی این مدت نگفتم میروم. ولی اگر بگویم، می روم.

متوجه شدید. حتما تا الان متوجه شدید دارم غزل خداحافظی را میخوانم. آن هم به طور مسخره ای. ولی هر آمدنی رفتنی دارد و رفتن ها ممکن است مسخره هم باشند.

دلایل زیادی دارم برای رفتنم، نزدیک ترینش مسافرتی طولانیست که فردا خواهم رفت. بعدش هم خانه ی جدید خواهم ساخت. که بزرگتر هم باشد.

من نخواهم مُرد و کامنت های شما را خواهم خواند و بلاگ های شما را همچنان دنبال خواهم کرد. ولی به هر حال این یک غزل خداحافظیست. برای مدتی طولانی -که کوتاه خواهد گذشت- . برای مدتی که طول بکشد خانه ی جدید و خود جدیدم را بسازم.

توصیه های آخرم به فالوئر های خاموش و فالوئر های روشنم؛ بلاگ های خوب بخوانید؛ در بلاگفا بلاگ نسازید؛ خوش باشید؛ وقتی حوصلتان سر رفت بروید حمام - حتی اگر به ۳-۴ بار در روز کشید- و از اینکه به این خاطر به شما بگویند اردک، مفتخر شوید؛ گوجه فرنگی را بسیار دوست بدارید؛ کپی نکنید و کپی کنندگان را ارشاد کنید؛ سبزیجات بخارپز درست کنید؛ فرند ریکوئست عره و عوره و شمسی کوره را اکسپت نکنید؛ کاغذ و پلاستیک و فلز را حتما بازیافت کنید؛  همین دیگه.

+ دوشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩۱
ديدگاه
تگ ها: روزانه