گذر

امروز, به جز قسمتِ پیچوندنِ کلاسِ صبح -که بگذریم ازش خنثی- ؛ خیلی خوب بود, یه روز واقعاً تابستونی لبخند نیشخند

کلی در موردِ برنامه ریزیِ مسافرتم با خاله هام فکر و صحبت کردم,
عصرشم رفتیم پارک قیطریه, پیاده روی نیشخند

یه نمایشگاه بود از صنایع دستی و غیر دستی و خوراکی ها و شیرینی های خوشمزه و این جینگیل بینگیل های رنگی رنگی و یه سری تابلو و نقاشی و یه غرفه ی کاکتوس و یه تعداد کمی کتاب و پازل.
خلاصه که از این نمایشگاه ها که من خیلی دوست دارم نیشخند 


یه جور کبابِ شامی گرفتیم و  یه جور شیرینیِ خرمایی- کنجدی (از اینا که 2 تاش واسه آدم مثه دوپینگه)
منم یه کاکتوس گرفتم, یه کاکتوس از خانواده ی "سرئوس"

×محل احداث عکس نیشخند
به زودی در این مکان عکس کاکتوسم قرار داده خواهد شد  نیشخند

یاد کاکتوسِ دوران بچگیم افتادم خیال باطل افسوسیه کاکتوسی داشتم, خیلی دوستش داشتم, یه چیزی بود مثه اینا:

حدوداً 2-3 سال داشتمش, یه بار که توی تابستون یه مسافرت طولانی رفتیم و کسی نبود بهش آب بده, خشک شد افسوس

همین دیگه, حرف دیگه ای ندارم

 

پ.ن: اونقدر که واسه خرید مدرسه ذوق دارم واسه خودش ذوق ندارم

پ.ن 2: کاشکی مسافرتم با خاله هام جور بشه

پ.ن 3: یعنی فقط به این امید دارم اجازه میدم اول مهر بهم نزدیک بشه, که بعد از امسال فقط یه اولِ مهرِ گندِ دیگه دارم خنثی

+ پنجشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٠
ديدگاه
تگ ها: روزانه