تضاد های درونی

"
- آقا!
-بله؟
-نمی ترسید؟
-چرا, می ترسم. تو می خواهی که من در خیابانی یک طرفه, برگردم و در جهت ممنوع آن حرکت کنم. این ترس ندارد؟
-آقا! برای پیاده ها هیچ خیابانی یک طرف نیست. باور نمی کنید؟
-چرا, قبول می کنم. و باز هم می ترسم و بیشتر.
-پس پیشنهاد مرا رد کنید.
...
"


بخشی از فصلِ "دعوت به شراب کهنه" از کتابِ "تضاد های درونی"؛ نادر ابراهیمی

+ چهارشنبه ٦ مهر ۱۳٩٠
ديدگاه
تگ ها: رو نوشت