اپیزودِ آخر

آدم هایی که توی این مدت با من بودند میدانند -آدم هایی که نبودند هم میتوانند الآن بدانند- که من از این آدم ها نیستم که هی هر روز بگویم میروم و بعد برگردم. شاید ریشه در تغییر گریزی من دارد، که ترجیح میدهم وضعیت stable ئی داشته باشم و کلا توی این مدت نگفتم میروم. ولی اگر بگویم، می روم.

متوجه شدید. حتما تا الان متوجه شدید دارم غزل خداحافظی را میخوانم. آن هم به طور مسخره ای. ولی هر آمدنی رفتنی دارد و رفتن ها ممکن است مسخره هم باشند.

دلایل زیادی دارم برای رفتنم، نزدیک ترینش مسافرتی طولانیست که فردا خواهم رفت. بعدش هم خانه ی جدید خواهم ساخت. که بزرگتر هم باشد.

من نخواهم مُرد و کامنت های شما را خواهم خواند و بلاگ های شما را همچنان دنبال خواهم کرد. ولی به هر حال این یک غزل خداحافظیست. برای مدتی طولانی -که کوتاه خواهد گذشت- . برای مدتی که طول بکشد خانه ی جدید و خود جدیدم را بسازم.

توصیه های آخرم به فالوئر های خاموش و فالوئر های روشنم؛ بلاگ های خوب بخوانید؛ در بلاگفا بلاگ نسازید؛ خوش باشید؛ وقتی حوصلتان سر رفت بروید حمام - حتی اگر به ۳-۴ بار در روز کشید- و از اینکه به این خاطر به شما بگویند اردک، مفتخر شوید؛ گوجه فرنگی را بسیار دوست بدارید؛ کپی نکنید و کپی کنندگان را ارشاد کنید؛ سبزیجات بخارپز درست کنید؛ فرند ریکوئست عره و عوره و شمسی کوره را اکسپت نکنید؛ کاغذ و پلاستیک و فلز را حتما بازیافت کنید؛  همین دیگه.

+ دوشنبه ٢٩ خرداد ۱۳٩۱
ديدگاه
تگ ها: روزانه

گوزن

میخوام بدونم کسی هست, که وقتی برای اولین بارش میخواسته "گوزن" رو بخونه؛ درست خونده باشه؟

+ شنبه ٢٧ خرداد ۱۳٩۱
ديدگاه
تگ ها: روزانه ؛ مینیمال ؛ دست نوشته

نظرشم در مورد کسی عوض نمیشد, مثلاً من همیشه به نظرش 18 بودم

یه معلم ادبیاتم داشتیم, اول نمره رو میذاشت بالای برگه, بعد شروع میکرد برگه رو صحیح کردن.

 

 

 

 

+ سه‌شنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩۱
ديدگاه
تگ ها: دست نوشته ؛ مینیمال

All Physics

این همون تبلیغیه که میگن واسش نمیدونم چه قدر خرج شده و این صحبتا.


 

این کلیپ را در یوتیوب ببینید.

+ شنبه ٢٠ خرداد ۱۳٩۱
ديدگاه
تگ ها: فیلم و کلیپ

nous aurons pour nous l'éternité

درخت های قطع شده, گربه های چاق, گندمزار های درخشان, حوضِ گِردی در وسط و آن دخترک -که آوازی را به فرانسه زمزمه میکرد-

تند و تند از ذهنِ کولیِ دوره گرد می گذشت و دور سرش میچرخید؛ که روزگاری دایره زنگی میزد و حالا در معبری در شهری شلوغ, جان میداد و شهر, مرگ را توی صورتش "ها" میکرد.

+ چهارشنبه ۱٧ خرداد ۱۳٩۱
ديدگاه
تگ ها: دست نوشته ؛ مینیمال

تن های من

تَن من, حالا

تَن ها ست

سردشه.

+ شنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩۱
ديدگاه
تگ ها: روزانه ؛ مینیمال ؛ دست نوشته

serious, Felix

جدیدنا مامانم وقتی میخواد صدام کنه نمیگه بیا اینجا, میگه بدو اینجا.

 

+

+ چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۱
ديدگاه
تگ ها: روزانه ؛ دست نوشته ؛ مینیمال

Mentalité

وقتی این کتاب درسیای کَت و کُلُفت رو میبینم, یه شعفی تو وجودم جاری میشه اصن؛ چون از دیدنشون اولین چیزی که میاد تو ذهنم اینه که سال دیگه این موقع بیخودیاشونو اهدا میکنم به غرفه ی بازیافت و خوباشم به کتابخونه.

+ شنبه ٦ خرداد ۱۳٩۱
ديدگاه
تگ ها: روزانه ؛ دست نوشته ؛ مینیمال

Comptine D'un Autre Eté L'après Midi

دومینِ آهنگِ آلبومِ Most played ِ منه.

دانلودش کنید.

پ.ن: اینم اولیشه.

+ دوشنبه ۱ خرداد ۱۳٩۱
ديدگاه
تگ ها: موسیقی ؛ اینترنت ؛ عکس