آرم سمپاد!!

من آرم سمپادو خیلیییییییییی دوست میدارم!! بغل

اینجا عکساشومیذارم. نیشخند

اون طور که من شنیدم هشت تا فلشی که توی این آرم هست نماد هوش های هشت گانه ی انسان هستن. متفکر نیشخند

 

این عکسو تو مدرسه گرفتیم (خودم تو عکس نیستم. نیشخند من عکاس بودم.)

5 شنبه, 1 مهر 1389

آرم سمپاد

 آرم سمپاد

"مرکز استعداد های درخشان شهید بهشتی کاشان". گویا این آرم رو الان قرمز رنگ کردن. نیشخند

آرم سمپاد

 

این آرم سمپاد کار دوستان فرزانگان کرج میباشن نیشخند

آرم سمپاد

 

ایشون که احتمالاً براتون آشنا میباشن! ولی نمیدونم از کجا اومده! شمااگه میدونین بگین. نیشخند

آرم سمپاد

 آرم سمپاد

ایشون یه بادکنک هستن, بادکنک روز سمپاد. نیشخند

آرم سمپاد

 

این هم آرم سمپاده که دوستان روز سمپاد وسط حیاط کشیدن!! اون وسطش هم کیک روز سمپاده. نیشخند این عکس احتمالاً باید براتون آشنا باشه. ولی بازم گذاشتنش خالی از لطف نبود به نظرم. نیشخند

آرم سمپاد

 

کاری از دوستان راهنمایی

آرم سمپاد

بقیه ی عکس هارو در ادامه ی مطلب ببینید. نیشخند

آرم سمپاد

ادامه
+ یکشنبه ٢۸ آذر ۱۳۸٩
ديدگاه
تگ ها: سمپاد ؛ عکس ؛ آرم سمپاد

دانشجو

"...

بلافاصله خروس خواند و پطروس  در حالی که از دور به عیسی مسیح نگاه میکرد, سخنانی را به یاد آورد که در آن شامگاه از عیسی مسیح شنیده بود... به یاد آورد, به هوش آمد, از حیاط بیرون رفت و زار زار گریست. آن صحنه را تصور میکنم: آن باغ آرام ِ آرام, تاریکِ تاریک, و در آن آرامش, صدای هق هقی مداوم و خفیف...»

..."

 

داستان "دانشجو", آنتوان چخوف  

+ چهارشنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٩
ديدگاه
تگ ها: رو نوشت

اوژنی گرانده

این خیابان های کثیف

این خیابان های آبی-خاکستری

این نگاه های یخ زده

آدم هایی که مشغول مردنشان هستند

و کتاب هایی که سیمی کردنشان نیم ساعت طول میکشد.

اگر جوجه تیغی ها به خودشان زنجیر آویزان نمیکردند

و تو روی تفکرات من وایتکس نمی ریختی

خیابان ها کثیف نمیشد

و من معنی اوژنی گرانده را میفهمیدم!

 

دست نوشته ی خودم

+ سه‌شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٩
ديدگاه
تگ ها: دست نوشته

بدون عنوان

فراموشی را بستاییم چرا که ما را بعد از مرگ نزدیک ترین دوست زنده نگه میدارد.

و فراموشی را با دردناک ترین نفرت ها بیامیزیم, زیرا که انسان دوستش را فراموش میکند, رنگ مهربان یک رهگذر را... آن را هم فراموش میکند.

 

از کتاب "بار دیگر شهری که دوست میداشتم", نادر ابراهیمی

+ دوشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸٩
ديدگاه
تگ ها: رو نوشت

سفر قلب

"...

بعضی می گویند من زیاد فکر می کنم, بعضی هم معتقدند به اندازه ی کافی فکر نمیکنم, اما شاید اشکالم این است که به چیز هایی که باید فکر نمیکنم. هیچ وقت با خودت مشورت نکن و بی دلیل از خانه ات خارج نشو. هیچ وقت تلفن نخر. نه آنقدر زیاد داشته باش که ندانی چه کنی و  نه آنقدر کم که بمانی چه کنی.

...

"

 

داستان "سفر قلب", جیسون براون

+ یکشنبه ٢۱ آذر ۱۳۸٩
ديدگاه
تگ ها: رو نوشت

ساحره ی پرتوبلو

 

"

«زمین مال ما نیست, ما مال زمینیم: قدیم ها که همه اش توی سفر بودیم, هر چی دور و برمان بود, مال ما بود: گیاه ها, آب, چشم انداز هایی که کاروان های ما از آن می گذشتند. قوانین ما قوانین طبیعت بود: اقویا زنده می مانند و ما ضعفا, ما تبعیدیان ابدی, یاد گرفتیم که نیرویمان را پنهان کنیم و فقط موقع ضرورت ازشان استفاده کنیم.

ما اعتقاد داریم که خدا صرفاً خالق کیهان نیست, خدا خود کیهان است و ما در خداییم و او در ماست. اما...»

مکث کردم. اما تصمیم گرفتم ادامه بدهم, با این کار به خاطره ی حامی ام احترام میگذاشتم... "

کتاب "ساحره ی پروتوبلو", پائلو کوئلیو, ترجمه ی آرش حجازی

 

+ شنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٩
ديدگاه
تگ ها: رو نوشت ؛ پائولو کوئلیو

ویلینگ

"...

اگر رنگ سکوت طلایی باشد, غروب آن روز تجسم سکوت بود؛
نه شوپن, نه اشک های فرو خورده, نه تهمت های متقابل. هیچ چیز مگر یک هارمونی خاموش...

"

داستان "ویلینگ", آن بیتی.

+ شنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٩
ديدگاه
تگ ها: رو نوشت ؛ مینیمال

سلام!!

سلام!! من یه دانش آموز دوم دبیرستانی ام, خیلی شادم, البته وقتایی که خیلی غمگین نباشم! عاشق نجومم, یه چیزایی از کامپیوتر و نجوم و موسیقی حالیم میشه, و... چیز دیگه ای به ذهنم نمیرسه. نیشخند

این وبلاگو امروز ایجاد کردم تا هر چی دلم میخواد توش بنویسم!! نیشخند

موضوعش هم مهم نیست. نیشخند

اگه نظر بدین خوشحال میشم.

+ شنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٩
ديدگاه
تگ ها: