پاسخ معماهای انیشتین

اینم جواب هاش!! نیشخند

 

در ادامه:

ادامه
+ پنجشنبه ۳٠ دی ۱۳۸٩
ديدگاه
تگ ها: معما و هوش

خبر فوری!

 

خبر فوری: هواپیمای تهران-شیراز به سلامت به زمین نشست. کارشناسان در حال بررسی علت این ماجرا می باشند.

خنده

 


 

 

 

ادامه
+ دوشنبه ٢٧ دی ۱۳۸٩
ديدگاه
تگ ها: روزانه

مراحل ساخت ویولون

ادامه
+ دوشنبه ٢٧ دی ۱۳۸٩
ديدگاه
تگ ها: عکس

آرم سمپاد (3)

اینم سری آخر!! نیشخند

 

آرم سمپاد

آرم سمپاد 

آرم سمپاد

آرم سمپاد 

آرم سمپاد

ادامه
+ یکشنبه ٢٦ دی ۱۳۸٩
ديدگاه
تگ ها: عکس ؛ سمپاد ؛ آرم سمپاد

معما های انیشتین

معماهایی که انیشتین مطرح کرده خیلی جالبن؛ احتمالا بعضی هاشون رو شنیدین. مخصوصا دو تای اولی رو. با این حال اونا رو هم می ذارم شاید کسی ندیده باشه

انیشتین معتقد بوده فقط 2 درصد از مردم دنیا میتونن این معما ها رو حل کنن نیشخند

 

این معما ها رو در ادامه می بینیم, لینک جواب هاشم در آخر هست.

 

ادامه
+ جمعه ٢٤ دی ۱۳۸٩
ديدگاه
تگ ها: معما و هوش

The End

امتحانام تمووووووم شد!! yesssssss!!

+ پنجشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٩
ديدگاه
تگ ها: روزانه ؛ مینیمال

زندگی!!

خسته ام!! خمیازه  افسوس خیلی زیاد! از امتحان هندسه اومدم, تازه رسیدم خونه

و برگه مو رسماً قهوه ای تحویل دادم. نیشخند

و همچنان دارم به سوتی قشنگی که دیشب دادم فکر میکنم!! خنده داشتم کتاب میخوندم, تلفن هم کنار دستم بود و یهو زنگ زد. شمارشو نگاه کردم, آخرش شبیه شماره ی خونه ی عموی مامانم بود. جواب که دادم یه خانوم بود که صداشم خیلی شبیه صدای زن عموی مامانم بود. بعد شروع کرد احوالپرسی, منم گفتم سلام زن عمو, خوبین؟ لیلا جون خوبن؟ عمو چه طورن؟ اون هی میگفت منو شناختی؟ هی من میگفتم بله بله!! خنده بعد یهو گفت من عروس خاله ی مامانتم! من بازم گفتم بله بله! قهقهه خنده

وای خیلی خجالت کشیدم خجالت دیگه اصلا نتونستم حرف بزنم گوشیو دادم به مامانم نیشخند خدا از این سوتی ها نصیب گرگ بیابون نکنه نیشخند

 

- - - - - - - - - -

 

امروز بعد از امتحان, دوستم گفت میای بریم شمس؟ (شمس یه کتاب فروشیه نزدیک مدرسمون) گفتم آره, بعد چون کلی وسیله دستش بود قرار شد من بند کفششو ببندم  (جایی هم که ایستاده بودیم روی زمین کلی خاک و اینا بود و به خاطر بارون صبح اونجا تقریباً گِلی بود) نیشخند  داشتم بند کفششو می بستم نمیدونم چی شد, تعادلشو از دست داد و به طرز خیلی خنده داری یهو از پشت افتاد زمین خنده بیچاره!! جفتمون داشتیم روده بر میشدیم خنده بعدشم دستش زخم شد ناراحت ایناها:

دست D:

ولی کلی خندیدیم نیشخند

+ پنجشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٩
ديدگاه
تگ ها: روزانه

آرم سمپاد (2)

سلام!! نیشخند اینم سری جدید عکسا! نیشخند

 

 

کیک روز سمپاد- اردیبهشت 1389

آرم سمپاد

آرم سمپاد

 

آرم سمپاد

هنر نمایی بچه ها روی تابلو ی مدرسه ما نیشخند - مهر 1389

آرم سمپاد

 

بقیه شو در ادامه ی مطلب ببینید.

ادامه
+ سه‌شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٩
ديدگاه
تگ ها: سمپاد ؛ عکس ؛ آرم سمپاد

آغوش

جرم من این است
که در خواب
از پنجره ی اتاق دختر خاله ام دیدم
مردی از پشت بام خانه شان
دوان دوان به آغوش مرگ پرید.

شب ها هراسان منتظر خواب میمانم که به چشمانم بیاید
و منتظر ناله ی دردناک یک قلب
و منتظر خونریزی یک خواب
و تمنای یک کابوس برای اتمام

جرم من این است
که بعد از انتظار
دوربینم را برمیدارم
در پیاده رو های زخم خورده
در پیاده رو های کثیف و کثافت دیده
با سایه ام –تنها کسم- بازی میکنم
و من مجرم هستم
چرا که دوستانم
خواهر پیدا کرده اند
بردادر یکی از آن ها برادر من هم هست
و یک دانش آموز انتقالی به مدرسه ی ما آمده است
و بوی شمع های رنگی در مدرسه ی ما پیچیده است
و ما باید سر کلاس زبان فارسی باشیم.
و کسی فکر میکند
و تحمل میکند
و کسی انتظار میکشد
و بی صدا
لب هایش کوچک میشوند
و گونه هایش تر
و تصمیم میگیرد مثل آن مردی که در خواب از پنجره ی اتاق دختر خاله ام دیدم
به آغوش مرگ بپرد...

 

دست نوشته ی خودم

+ پنجشنبه ٩ دی ۱۳۸٩
ديدگاه
تگ ها: دست نوشته ؛ روزانه

تصویر

چشم ها ابر آلود

دست ها جنگل پوکی که از آن خیزد دود

و دهان ها همگی جای کلید

و دهان ها همگی جای کلیدی مفقود...

 

"سیاوش کسرایی"

+ سه‌شنبه ٧ دی ۱۳۸٩
ديدگاه
تگ ها: رو نوشت

مرگ در ساعت 11

دوست ندارم تو وبلاگم زیاد کپی پیست کنم!! ولی این داستانو خیلی دوست دارم. نیشخند بخونیدش. نیشخند نویسنده اش هم ناشناسه.

 

 

چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان معروف، بیماران یک تخت بخصوص در حدود ساعت 11 صبح روزهای یکشنبه جان می سپردند و این موضوع ربطی به نوع بیماری و شدت وضعف مرض آنان نداشت.


این مسئله باعث شگفتی پزشکان آن بخش شده بود به طوری که بعضی آن را با مسائل ماورای طبیعی و بعضی دیگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد دیگر در ارتباط می دانستند.

 

کسی قادر به حل این مسئله نبود که چرا بیمار آن تخت درست در ساعت 11 صبح روزهای یکشنبه می میرد.


به همین دلیل گروهی از پزشکان متخصص بین المللی برای بررسی موضوع تشکیل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصمیم بر این شد که در اولین یکشنبه ماه، چند دقیقه قبل از ساعت 11 در محل مذکور برای مشاهده این پدیده عجیب و غریب حاضر شوند.


در محل و ساعت موعود، بعضی صلیب کوچکی در دست گرفته و در حال دعا بودند، بعضی دوربین فیلمبرداری با خود آورده و ...

دو دقیقه به ساعت 11 مانده بود که « پوکی جانسون » نظافتچی پاره وقت روزهای یکشنبه وارد اتاق شد. دوشاخه برق دستگاه حفظ حیات (Life support system) را از پریز برق درآورد و دوشاخه جاروبرقی خود را به پریز زد و مشغول کار شد...!! 

 

قشنگ بود؟ نیشخند

 

+ پنجشنبه ٢ دی ۱۳۸٩
ديدگاه
تگ ها: رو نوشت ؛ داستان